من انقلابی ام

"ما انقلاب كرديم كه واقعيت ها را تغيير دهيم، نه كه آنها را بپذيريم." شهيد بهشتي

باراک اوباما: اسرائیل حق دفاع از خود را دارد!

امام خمینی(ره):

"هرچه فریاد دارید، سر آمریکا بکشید."

نوشته شده در پنجشنبه 1393/05/02ساعت 18:19 توسط میلاد| |

"برای هدایت انسان ها، برای خودتان دعا کنید.
برای زندگیتان، برای مسئولینتان، برای کشورتان، برای گذشتگانتان و برای آن چیزی که می خواهید خدای متعال به شما بدهد، دعا کنید.
قدر بدانید آن ساعات و دقایق را.
بنده هم از همه شما برادران و خواهران عزیز، در شب های مبارک قدر، ملتمس دعا هستم."

امام خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی
1376/10/26

نوشته شده در جمعه 1393/04/27ساعت 2:7 توسط میلاد| |

بازخوانی مکتب روح الله>> عدالت امام(ره)

اصرار امام(ره) بر اجتناب مسئولان از اشرافی گری

 

عدالت، آرزوی دیرینه ی بشریت است؛ چراکه همواره کسانی برای خود، حق ویژه ای قائل هستند و خون خود را رنگین تر از دیگران می دانند. هدف از آمدن انبیا و رسولان الهی، «لِیَقُومَ النّاسُ بِالقِسطِ»[1] یعنی تأمین و اقامه ی عدالت در اجتماع بوده است. عدالت یعنی اعطای حق به صاحب حق. امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند: «عدالت، هر چیزی را در جای خود می نهد... عدالت، تدبیر عمومی مردم است.»[2] پس طبیعتاً دیگر جای اعتراضی برای کسی باقی نمی ماند؛ چون «اِعطاءُ کُلَّ ذی حَقٍّ حَقَّهُ» اتفاق می افتد. لکن امیال و هواهای نفسانی برخی اشخاص، مانع اجرای این عدالت می شود.

در طول تاریخ، بسیاری از رهبران قیام ها و نهضت های مردمی، دغدغه ی عدالت را داشته اند. از میان همه ی آنها شخصیت معاصر ما، حضرت امام خمینی(ره)، دغدغه ی ویژه و تعصّب خاصی در این مسأله داشت. آن عدالتی که مدّنظر امام(ره) بود، عدالت برگرفته از احکام اسلام و عدالت علوی بود و تطابقی با مکاتب و جریانات غیراسلامی نداشت. مکتب امام(ره)، عدالت را با دو بعد عقلانیت و معنویت، همراه می کند: «اگرچه به يك معنا عدالت هم از همان عقلانيت و نيز از معنويت برمي خيزد، اما برجستگى بُعد عدالت در منظر امام بزرگوار، آن را به طور مشخص‌ترى در مقابل ما قرار مي دهد.»[3] عدالت امام(ره) چند مؤلفه ی اساسی دارد که همین موجب نمود برجسته ی آن شده است:

* تکیه بر طبقات ضعفا:                      

«از اول پيروزى انقلاب، امام تكيه‌ى بر طبقات ضعفا را اصرار كردند، تكرار كردند، توصيه كردند. تعبير "پابرهنگان" و "كوخ‌نشينان" جزء تعبيراتى بود كه در كلام امام بارها و بارها تكرار شد.»[4] امام(ره) به تأسّی از جدّش رسول خدا از همان ابتدای نهضت، بدنه ی اجتماعی و مردمی انقلاب را از میان ضعفا، فقرا و محرومین تشکیل داد؛ چراکه معتقد بود: «تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و متدیّنین بی بضاعت، گردانندگان و بر پا دارندگان واقعی انقلاب ها هستند.»[5] اسلام به دنبال احقاق حق و ستاندن حق ضعیف و مظلوم از قوی و ظالم است. «دشمنانتان می خواهند که جیبشان پر بشود و اسلام جیب پر کن نیست، اسلام با ضعفا است.»[6] پس از پیروزی انقلاب و  تشکیل نظام اسلامی نیز امام(ره) بیشترین حمایت را از قشر مستضعف جامعه نمود و بارها به مسئولان نظام گوشزد کرد که در عرصه ی خدمت رسانی، این قشر را در اولویت قرار دهند و لحظه ای از وضعیت آنها غافل نشوند. «ما نباید گرایش و توجه بی شائبه ی محرومین را به انقلاب و حمایت بی دریغ آنان را از اسلام فراموش کنیم و بدون جواب بگذاریم.»[7] امام(ره) خدمت به محرومین را مایه ی افتخار و مباهات و حتی بالاتر از وظیفه می دانست و از آن، به «عبادت» یاد می کرد: «گمان نمى ‏كنم عبادتى بالاتر از خدمت به محرومين وجود داشته باشد. راستى وقتى كه پابرهنه‏ ها و گودنشينان و طبقات كم درآمد جامعه ی ما امتحان و تقيد خود را به احكام اسلامى تا سر حد قربانى نمودن چندين عزيز و جوان و بذل همه هستى خود داده‏ اند و در همه صحنه‏ ها بوده‏ اند- و إن شاءالله خواهند بود- و سر و جان را در راه خدا مى‏ دهند، چرا ما از خدمت به اين بندگان خالص حق و اين رادمردان شجاع تاريخ بشريت افتخار نكنيم! ما مجدداً مى ‏گوييم كه يك موى سر اين كوخ نشينان و شهيددادگان به همه كاخ و كاخ نشينان جهان شرف و برترى دارد.»[8]

اوضاع پیش از انقلاب، به گونه ای بود که مردم، شناختی نسبت به مسئولان کشور نداشتند؛ چراکه انتخاب آنها به عهده ی مردم نبود. دولتی می رفت، دولتی دیگر می آمد، بعضاً مردم مطلّع نمی شدند. لذا هیچ عُلقه و ارتباطی بین مردم و مسئولان نبود. اما پس از انقلاب، به برکت استقرار نظام مردم سالاری دینی، اولاً مسئولان از میان اقشار گوناگون مردم انتخاب می شوند؛ ثانیاً فاصله ی بین مردم و مسئولان بسیار کاهش یافت. وقتی که شخص اول نظام، رهبر معظّم انقلاب، شخصاً به میان مردم می آیند، با آنها حرف می زنند، به درد دل های آنها گوش می سپرند؛ این نشان دهنده ی ارتباط عمیق بین امام و امّت است. در سال های اخیر نیز اقدام قابل تقدیر دولت های نهم و دهم به انجام سفرهای استانی به تأسّی از مشی رهبر انقلاب، در راستای شعار عدالت اجتماعی، خودنمایی می کرد. مسئولان به اقصی نقاط کشور، شهرهای گوناگون و روستاهای دورافتاده و محروم سفر می کنند و از نزدیک با مشکلات و مطالبات مردم هر منطقه آشنا می شوند. بسیاری از مردم مناطق گوناگون، سال ها حتی یک مسئول مربوط به منطقه و شهر خود را از نزدیک ندیده بودند؛ اما با این اقدام دولت سابق، مردم، مسئولان رده بالای کشور از جمله رئیس جمهور و وزرا و سایرین را در نزدیکی خود می بینند و با آنها ارتباط برقرار می کنند، لذا از خدمات عمومی کشور بهره مند می شوند. امام(ره) اینگونه اقدامات را وظیفه ی مسئولان می دانست: «همه مديران و كارگزاران و رهبران و روحانيون نظام و حكومت عدل موظفند كه با فقرا و مستمندان و پابرهنه‏ ها بيشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند تا متمكنين و مرفهين.‏»[9] امام خامنه ای نیز بر این وظیفه ی اصلی مسئولان مؤکداً می فرمایند: «اين وظيفه عمدتاَ متوجه به مسئولان دولتى است. خدمت‌رسانى به مردم كار اصلى ماست و بيشترين كسانى كه خدمت بايد متوجه آنها شود، طبقه‌ى محروم و مظلوم و مستضعف جامعه‌اند كه محتاج خدمتند. ما بايد اين خدمت را به آنها برسانيم و خدمت‌رسانى را تسهيل كنيم. اين، خود يك قدم بزرگ در راه ايجاد عدالت اجتماعى است.»[10]

* پرهیز مسئولان از کاخ نشینی و اشرافیگری:

«امام به مسئولين اصرار داشتند كه به طبقات محروم برسيد. به مسئولين اصرار داشتند كه از اشرافيگرى پرهيز كنند. اين، يكى از توصيه‌هاى مهم امام بزرگوار بود. ما نبايد اينها را فراموش كنيم. آفت مسئوليت در يك نظامى كه متكى به آراء مردم و متكى به ايمان مردم است، اين است كه مسئولين به فكر رفاه شخصى بيفتند؛ به فكر جمع‌آورى براى خودشان بيفتند؛ در هوس زندگى اشرافيگرى، به اين در و آن در بزنند؛ اين آفت بسيار بزرگى است.»[11] امام(ره) از آنجایی که ملّت ایران را از سایر ملّت های جهان در طول تاریخ و از صدر اسلام تاکنون، برتر می دانست و آنها را درخور خدمت رسانی بی نظیر می دید، لذا از اینکه عده ای از مسئولان سراغ امور شخصی و تجملّات و به سمت حواشی و غفلت از پابرهنه ها بروند و یا خود را بالاتر از آن بدانند که وقتشان را صرف امور مردم بکنند، ناراحت می شد: «توجه به ملّت را حفظ كنيد. خودتان را خدمتگزار بدانيد به بندگان خدا. بزرگى نفروشيد به اين مردم. اين مردم بزرگند، بنده خدا هستند، به اينها بزرگى نفروشيد؛ عُلوّ بر اينها نكنيد.»[12] در نظام اسلامی، اولویت با ملّت است و رضایت ملّت، مطرح می باشد، نه رضایت یک اقلیت خاص افزون خواه و پرتوقع؛ لذا مردم، ولی نعمت مسئولان؛ و مسئولان، خدمتگزاران مردم می باشند. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نامه ی خود به مالک اشتر تأکید فرمودند که آنجایی که امر دایر شد بین توده ی مردم با خواص و اقلیت بهره مند و ممتاز جامعه، توده ی مردم را ترجیح بده.

اگر فقیر، اشرافیگری و تجمّل گرایی و کاخ نشینی و ریخت و پاشِ مسئولان و افراد غنی را مشاهده کند، ممکن است فقرش بر او گران آید و از این پدیده رنجور شود. ممکن است ضعفا با مشاهده ی زندگی اعیانی برخی مسئولان، از آنها الگوبرداری کنند و خود را به آب و آتش بزنند، شب و روز کار کنند تا سطح معیشتی خود را به الگوها برسانند. به خاطر این مضرّات است که امام خامنه ای همواره مسئولان را از زندگی های اشرافی و مسرفانه و بالاتر از سطح زندگی عامه ی مردم نهی می کنند.

پس در مکتب امام(ره) محرومیت زدایی و ایجاد عدالت از اصلی ترین وظایف مسئولان نظام اسلامی است. کشمکش ها و دعواهای سیاسی و جناح بازی ها نباید منجر به غفلت از این اصل مهم شود.

* رفع تبعیض طبقاتی:

شکاف و فاصله ی بین قشر غنی و قشر فقیر و مستضعف از دیرباز در کشور ما وجود داشته است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تا حدودی این فاصله ها کم شد؛ ولیکن از منظر امام خمینی(ره) و امام خامنه ای، وضعیت فعلی هم هنوز قانع کننده و مطلوب نیست! امام(ره) در سال اول انقلاب این تضاد طبقاتی را مورد نکوهش قرار داده و فرمودند: «نبايد حالا مثل آن وقت باشد. يك دسته آن بالاها بنشينند و تفريح بكنند و پايشان را روى هم بيندازند و لَمْ بدهند و مبل هاى گران قيمت و بخندند به اين جمعيت هاى زحمتكش، و با قلم خودشان برخلاف مسير اينها و بر وِفْق خواست هاى ابَرقدرت ها قلم فرسايى كنند؛ ننشينند اين كار را بكنند. ما همه با هم باشيم.»[13] بند نهم از اصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز، «رفع تبعیض های ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینه های مادی و معنوی» را از وظایف دولت و مسئولان ذکر می کند. نباید همه ی امکانات و منابع را در چند نقطه ی خاص کشور توزیع کنیم و بقیه ی مناطق کشور از محرومیت رنج بکشند. جای بسی تأسف و اندوه است که بخش کلانی از بودجه ی کشور و از بیت المال عمومی، خرج برخی مناطقی شود که عده ای ضدّ انقلاب و مخالف نظام از آن بهره گیرند و بازهم ناراضی باشند، ولی در عوض مردم مناطق محروم که صاحبان اصلی انقلاب هستند و برای تحقق نظام اسلامی از جان و مال خود دریغ نکرده اند و بهترین جوانان خود را تقدیم کرده اند، همچنان در استضعاف به سر برند. امام(ره) در این باره به مسئولان امر توصیه فرمودند: «هِى دنبال اين نرويد كه همان طورى كه در طاغوت مى‏ كرد، شهرها را خيلى مزيّن كنيد و شهرها را خيلى بزرگ بكنيد و همه همّ دولت و همه بودجه مملكت خرج شهرها بشود و خرج شمال شهر بشود كه باز همان طاغوتي ها از آن استفاده بكنند. براى اين پايين شهري ها، براى اين بيچاره‏ها- اسلام است؛ حكومت اسلام است- براى اينها فكر بكنيد.»[14] متأسفانه فاصله ی قشر ثروتمند و قشر فقیر در جامعه ی فعلی، بسیار زیاد است. اصطلاحاً بالا شهر و پایین شهر دو تصویر متفاوت از یک جامعه را نشان می دهد. با اندکی دقت در ظواهر این دو منطقه و مقایسه ی آنها می توان به این اختلاف طبقاتی پی برد.

* بالاشهر: دو نفر آدم با یک سگ در یک ویلای چندهزار متری؛ پایین شهر: چهار نفر آدم در یک اتاق بیست و پنج متری.

* بالاشهر: برای هر یک از اعضای خانواده یک خودروی لوکس؛ پایین شهر: یک خانواده بدون خودرو.

* بالاشهر: مصرف انرژی، آب، برق، گاز و... با قبض های نجومی؛ پایین شهر: مصرف در حد «مشترک کم مصرف».

* بالاشهر: سفرهای تفریحی به خارج از کشور؛ پایین شهر: ناتوانی در مسافرت، حتی به روستا و شهرهای مجاور.

* بالاشهر: امکانات فراوان حمل و نقل، مراکز آموزشی، بهداشتی و درمانی، تفریحی و...؛ پایین شهر: محرومیت و امکانات ضعیف که منجر به عزیمت مردم به کلان شهرها –بخصوص پایتخت- می شود.

و بسیاری مصادیق دیگر که مجال ذکر همه ی آنها نیست. امام(ره) با این تبعیض ها مخالف بود. عدالتی که مدّ نظر امام(ره) بود و رهبر انقلاب نیز بسیار بر آن تأکید دارند، با این وضعیت مبارزه می کند. عدالت حکم می کند که هرگونه اقدامی در جامعه، جانب مستضعفان را هم حفظ کند. مثلاً باید ببینیم برج میلاد تهران چه نفعی برای قشر مستضعف جامعه دارد؟ چه دردی از این مردم فقیر را دوا می کند؟ لذا این تبعیض ها و توزیع ناعادلانه ی امکانات، منجر به شکاف طبقاتی می شود؛ و در نتیجه منجر به افزایش میزان بزهکاری و جرم در جنوب شهر(به خاطر فقر و محرومیت) می گردد.

از طرفی دیگر علاوه بر مسئولان دولتی و مسئولان شهری، متأسفانه صداوسیما نیز که یک رسانه ی ملّی و متعلّق به تمام ملّت است، غالباً به قشری خاص می پردازد. امام(ره) در این باره نیز فرمودند: «من نظرى به ديگران ندارم، راجع به خودم مى‏گويم از اين وضع راديو تلويزيون خوشم نمى‏آيد. واقع آن است كه آن قدر كه پابرهنه‏ها به راديو تلويزيون حق دارند، ما نداريم. اين يك واقعيت است و تعارف نيست؛ واقع اين است كه آنها اين نظام را درست كرده‏اند و اين نهضت را به وجود آوردند؛ همين جمعيت هستند كه پيروزي ها را به دست آوردند؛ از قشر بالا كسى در اين مسأله حقى ندارد.»[15] فیلم ها و سریال هایی که از تلویزیون پخش می شوند، غالباً مروّج زندگی های متجمّلانه و اشرافی هستند. امام خامنه ای نیز از این منظر، صداوسیما را مورد نقد قرار می دهند: «در کنار دامن زدن به دغدغه ی عدالت اجتماعی و رسیدگی به فقرا، زندگی اشرافی و تجمّلاتی پوچ و بیهوده را هم تخریب کنید... در مقوله‌ى عدالت اجتماعى فيلم ها و سريال هايى ساخته مى‌شود كه غالباً خانه‌هاى مورد استفاده‌ى شخصيت‌هاى اين فيلم ها اعيانى و اشرافى است! واقعاً وضع زندگى مردم ما اين‌طورى است؟ آيا يك زوج جوان يا يك زن و شوهر در چنين خانه‌هايى زندگى مى‌كنند؟! اين كار چه لزومى دارد؟ سال ها قبل بعضى از سريال هايى كه از سيما پخش مى‌شد، هرچند كيفيت آنها مثل سريال هاى الآن نبود - عقب‌تر بود - ليكن فضاى زندگى در آنها، متواضعانه و در يك خانه‌ى معمولى بود؛ آن‌طورى خوب است. زندگى را لزوماً نبايد اعيانى و اشرافى و متجمّلانه معرفى كرد. فضاى تبليغى صدا و سيما اين‌طورى باشد. البته گاهى در اين خصوص هم به ما تذكر مى‌دهند و مطالبى مى‌گويند. تبليغات رسانه‌اى و گاهى تبليغ‌هاى خيلى پررنگ كه مردم را به طرف مصرف‌گرايى سوق مى‌دهد، با برنامه‌اى كه فرضاً شما ساخته‌ايد تا مصرف‌گرايى را تقبيح كنيد، عملاً در تناقض است؛ با هم هماهنگ نيست.»[16]

پس برای تحقق عدالت در جامعه، باید با شکاف های طبقاتی مبارزه کرد: «در همه‌ى برنامه‌هاى حكومت - در قانونگذارى، در اجرا، در قضا - بايد عدالت اجتماعى و پر كردن شكاف هاى طبقاتى، مورد نظر و هدف باشد. اينكه ما بگوييم كشور را ثروتمند مى‌كنيم - يعنى توليد ناخالص ملّى را بالا مى‌بريم - اما ثروت ها در گوشه اى به نفع يك عده انبار شود و عده‌ى كثيرى هم از مردم دستشان خالى باشد، با مكتب سياسى امام نمى‌سازد.»[17] قشر محروم و پابرهنه، مظلوم است، کمتر مورد توجه و حمایت قرار می گیرد. تنها کسی که امروز بیشترین حمایت و جانبداری را از این قشر می کند، رهبر انقلاب اسلامی امام خامنه ای است. ایشان همچون امام راحل(ره) نسبت به مسأله ی عدالت، بسیار جدّی و متعصّب هستند. ایشان تأکید دارند که اهتمام اصلی دولت، باید متوجه قشر محروم باشد: «قشر محروم مردم، بلندگو و تريبون ندارند؛ اما قشر مرفّه و زرمند و زورمند، هم از تريبون ها به ناحق استفاده مى‌كنند؛ هم هرجا بخواهند، در بدنه‌ها اِعمال نفوذ مى‌كنند و كارشان را پيش مى‌برند؛ ولى آن قشر محروم زمين مى‌مانند. اهتمام اصلى دولت در همه‌ى سياست هاى اجرايى و بخشى، بايد رفع محروميت به نفع ايجاد عدالت باشد. اين بايد اولين چيزى باشد كه مورد نظر قرار مى‌گيرد.»[18]

نقش مردم در اجرای عدالت

اما نکته ی مهم این است که اجرای عدالت در جامعه، منوط به مطالبه و خواست عمومی مردم است. اگر مردم نخواهند، عدالت اجرا نخواهدشد. مردم هم در این زمینه، وظیفه دارند: «باید هر پدیده ی ضدّ عدالت در واقعیات کشور، مورد سؤال قرار گیرد.»[19] لذا مردم نقشی تعیین کننده دارند. مردم باید با جدّیت و قاطعیت، مسئولان را مورد مطالبه و بازخواست قرار دهند: «من اعتقادم اين است كه بايد مردم نسبت به مسأله‌ى عدالت اجتماعى و خواست عدالت اجتماعى، مُجدّانه و منطقى، با مسئولانشان صحبت كنند و از دولت ها و از نمايندگان مجلس اين را بخواهند. بايد آن كسى را كه شعار عدالت اجتماعى مى‌دهد، موظف و مسئول كنند و از او مطالبه نمايند. بايد توجه داشته باشند آن كسى كه عدالت اجتماعى را در درجه‌ى پنجم قرار مى‌دهد و عناوين ديگرى را به‌جاى عدالت اجتماعى مى‌گذارد، او بيشترين نياز يك جامعه را ناديده مى‌گيرد و از نظر دور مى‌كند.»[20]

إن شاءالله در دهه ی پیشرفت و عدالت، همزمان با پیشرفت های همه جانبه، عدالت علوی نیز به معنای حقیقی کلمه در جامعه محقق شود.

پی نوشت در ادامه مطلب، موجود است.

میلاد ولیان

valian.milad3@gmail.com


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1393/03/19ساعت 1:7 توسط میلاد| |

بازخوانی مکتب روح الله>> معنویت امام(ره)

 

امام به وعده های خدا اعتماد داشت

 

اسلام؛ یک مکتب مادی- معنوی

عنصر معنويت از بايسته هاي اصلي نهضت هاي الهي و بُعد جدايي ناپذير مكتب انبيا به شمار مي رود. معنويت نقطه ي مقابل مادّيت و ظواهر است. معنويت است كه مكاتب الهي را از مكاتب غيرالهي ماترياليستي متمايز مي سازد. مكاتبي كه بر پايه ي اسلام ناب نيستند، معنويت و مادّيت را از هم جدا مي كنند. برخي مثل متصوّفه، صرفاً رويكردي معنوي دارند و راه صحيح را در انزوا اختيار كردن و به جا آوردن تعبّديات محض و دوري از اجتماع مي دانند؛ در حالي كه برخي ديگر كه گرايش هاي ماترياليستي دارند، اهميتي براي معنويت قائل نيستند و محدود به ماديات و ظواهر مادي مي باشند. تنها مكتبي كه از اين افراط ها و تفريط ها مبرّاست، مكتب اسلام ناب محمّدي(صلي الله عليه و آله) است. «اسلام مقصدش بالاتر از اينهاست. مكتب اسلام يك مكتب مادي نيست؛ يك مكتب مادي- معنوي است. مادّيت را در پناه معنويت، اسلام قبول دارد.»[1] «اسلام هم معنويت است، هم سياست است، هم نورانيت دل است، هم نورانيت عمل است، هم عزت باطني است به خاطر ايمان، هم عزت و شكوه ظاهري است به خاطر عظمت اجتماع اسلامي و بناي اسلامي و حكومت اسلامي.»[2] در مكتب اسلام، معنويت به معناي گوشه نشيني و دوري از اجتماع و سياست و بي تفاوتي نسبت به مسائل اسلام و مسلمين نيست؛ «كشور ما اهل معنويت است، اما معنويت ما همراه و همروال است با احساس مسئوليت. اين معنويت به هيچ وجه نبايد ما را از مسئوليت عظيم انقلابي خودمان جدا كند، بلكه كمك به حركت انقلابي است. آن كسانى كه با تكيه‌ى به ديندارى و با عنوان كردن ديندارى، سعى مي كنند جامعه را سياست‌زدايى كنند، جوانان را سياست‌زدايى كنند، جوانان را از حضور در عرصه‌هاى كشور دور نگه دارند، اشتباه مي كنند، راه خطا مي روند، دچار انحرافند.»[3]954emam_khomeini_30

در دوره هاي گوناگون، شخصيت هاي بزرگ اسلامي بوده اند كه بر مادي- معنوي بودن مكتب اسلام تأكيد داشته اند و مشي آنها نيز بر اين اساس استوار بوده است؛ بزرگاني همچون

ميرزاي شيرازي، شهيد مدرّس، شهيد شيخ فضل الله نوري، شهيد نواب صفوي در طي همين مسير، با حكومت هاي زمان خود مبارزه كردند. اما شخصيت عظيم و ماندگار دوره ي معاصر ما كه ياد و راه او هنوز هم جاري است و رهرو دارد، حضرت امام خميني(ره) است. ايشان نیز معنويت و مادّيت را در كنار هم داشت.

امام(ره) از همان ابتداي نهضت، با تفكر متحجّران و مقدس مآباني كه تنگ نظرانه، تنها معنويت اسلام را دنبال مي كردند و دغدغه ي مبارزه با حكومت طاغوت را نداشتند، مبارزه كرد؛ چرا كه اولين كساني كه در مقابل امام، صف آرايي كردند، عالمان ديني حوزه هاي علميه بودند كه با اسلام سیاسی و انقلابی امام مخالف بودند. امام، هم معنويت و هم مادّيت و عقلانيت را براي پيروزي نهضت، لازم مي دانست. ايشان معنويت را به شكل صحيح آن، به مردم معرفي كرد؛ كه البته همين معنويت امام بود كه دل هاي ميليون ها انسان را به خود جذب كرد و حماسه هاي بزرگ و تاريخي را خلق نمود.

مظاهر معنویت امام(ره)

* اخلاص در انجام تكاليف الهي

از مهمترين مظاهر معنويت امام، اخلاص در انجام تكاليف الهي بود. «امام كار را براى خدا انجام داد. از اول، هرچه كه احساس مي كرد تكليف الهى اوست، آن را انجام مي داد. از فداكارى در اين راه، امام ابا نكرد. از شروع مبارزات در سال 1341، امام اينجور عمل كرد؛ با تكليف پيش رفت. به مردم و مسئولين هم اين درس را بارها گفت و تكرار كرد كه آنچه مهم است، تكليف است. ما تكليف را انجام مي دهيم، ترتّب نتيجه بر كار ما دست خداست. بنابراين مظهر مهم معنويت در رفتار امام، اخلاص او بود. براى خاطر تعريف و تمجيد اين و آن، حرفى نزد، كارى نكرد، اقدامى نكرد. آنچه كه براى خدا انجام داد، به وسيله‌ى خداى متعال به آن بركت داده شد؛ ماندگار شد.»[4] سيره ي امام، قاطعيت و جدّيت ايشان در تكليف گرايي را به وضوح نشان مي دهد. در اسفند سال 67 در حالي كه چند ماه از پايان جنگ گذشته بود، در پاسخ به عده اي كوته فكر و ساده انديش[5] كه عملكرد جمهوري اسلامي را در جنگ، مورد نكوهش قرار دادند و ملّت را طرف شكست خورده ي جنگ دانستند، امام اشاره به تكليف گرايي ملّت ايران مي نمايد و مي فرمايد: «ما در جنگ براي يك لحظه هم نادم و پشيمان از عملكرد خود نيستيم. راستي مگر فراموش كرده ايم كه ما براي اداي تكليف جنگيده ايم و نتيجه فرع آن بوده است. ملّت ما تا آن روز كه احساس كرد توان و تكليف جنگ دارد، به وظيفه ي خود عمل نمود... آيا از اينكه به وظيفه ي خود عمل كرده است، نگران باشد؟»[6]

امام پيروزي حقيقي را در گرو اداي تكليف الهي مي دانست و در اين راه، از جوسازي ها، تهديدها و جنجال سازي ها هيچ واهمه اي نداشت؛ طوری که در قضيه ي لايحه ي انجمن هاي ايالتي و ولايتي فرمود:‌ «... اگر تمام دنيا يكطرفه بگويند: بايد بشود! من مي گويم: نبايد بشود.»[7] امام در اجراي تكليف الهي هيچ گونه تعلّلي را نمي پذيرفت و مردم را نيز تحريك و تحریض به ايستادگي براي انجام حكم خدا مي كرد: «اينجانب تحمّل تعطيل حكم خدا را ندارم. اگر كم كاري شود، خود همان گونه كه در چند مورد اقدام كرده ام، مستقيماً اقدام مي نمايم. من در مقابل تكليف شرعي نمي توانم بي تفاوت باشم.»[8] «اگر صد ميليون آدم، اگر تمام مردم دنيا يك طرف بودند و شما ديديد كه همه ي آنها حرفي مي زنند كه برخلاف حكم قرآن است، بايستيد و حرف خدا را بزنيد، ولو اينكه تمام بر شما بشورند.»[9] ايشان همچنين از برچسب خوردن و معرفي شدن ايران به خشونت در جهان، ترسي نداشت و مي فرمود: «مگر بيش از اين است كه ما را در دنيا به خشونت و تحجّر معرفي مي كنند؟... بگذار دنياي پست مادّيت با ما چنين كند، ولي ما به وظيفه ي اسلامي خود عمل كنيم.»[10]

البته امام در برخی موارد هم، تكليف خود را در سكوت كردن مي دانست. در جريان انتخاب آقاي منتظري به قائم مقام رهبري، امام علي رغم ميل باطني خود، به احترام رأي نمايندگان مردم در مجلس خبرگان رهبري، نظر خود را علني نكرد. ايشان در نامه ي 6/1/1368 ، اعلام مي فرمايد كه از ابتدا با نخست وزيري بازرگان و قائم مقامي منتظري مخالف بوده و رأي به رياست جمهوري بني صدر نداده و در تمام موارد، نظر دوستان را پذيرفته است. امام با اينكه با انتخاب آقاي منتظري مخالف بود، اما پس از انتخاب وي، لحظه اي دست از حمايت و هدایت او نكشيد و در قضيه ي مهدي هاشمي، خود را مكلّف به نجات و حفظ آقاي منتظري از دام منافقين مي دانست. ايشان در نامه اي كه منتظري را به عدم حمايت از مهدي هاشمي و منافقين سفارش مي كند، مي فرمايد: «چنين شخصي(مهدي هاشمي) ولو مبرّا باشد، ارتباطش موجب شكستن قداست مقام جنابعالي است كه بر همه حفظش واجب مؤكد است.»[11]

امام تا آنجا كه تكليف اقتضا مي كرد سعي بر حفظ منتظري داشت، اما زماني كه تكليف خود را بر عزل وي دانست، لحظه اي درنگ نكرد و با دلي پرخون، حاصل عمرش را كنار گذاشت. امام با احدالناسي تعارف و رودربايستي نداشت؛ و خود فرموده بود: «من بارها اعلام كرده ام كه با هيچ كس در هيچ مرتبه اي كه باشد، عقد اخوت نبسته ام. چهارچوب دوستي من در درستي راه هر فرد نهفته است.»[12] لذا شايد بتوان گفت كه اوج تكليف گرايي امام در مسأله ي قائم مقام رهبري بود كه به گفته ي مرحوم سيد احمد خميني(ره)، امام مرگ خود را از خدا خواست.[13]

* توکل و حُسن ظن به خدا

يكي ديگر از مظاهر معنويت امام، توكل ايشان به خدا بود. امام خامنه اي در اين باره مي فرمايد: «امام ماها را امر مي كردند به اينكه اهل توكل باشيم، اهل اعتماد به خدا باشيم، اهل حسن‌ظن به پروردگار باشيم، براى خدا كار كنيم. خود او اهل توكل بود، اهل تضرع بود، اهل توسل بود، اهل استمداد از خدا بود، اهل عبادت بود. بعد از پايان ماه رمضان، انسان وقتى امام را مي ديد، به طور محسوسى در او احساس نورانيت مي كرد. از فرصت هاى زندگى براى تقرب به خداى متعال، براى پاكيزه‌كردن دل و جان مطهرِ خودش استفاده مي كرد. ديگران را هم امر مي كرد و مي گفت: ما در محضر خدا هستيم. عالَم، محضر خداست. عالَم، محل حضور جلوه‌هاى الهى است. همه را به اين راه سوق مي داد.»[14] امام به معناي حقيقي كلمه، اعتماد به خدا و وعده هاي الهي داشت؛ يقين داشت كه اگر دين خدا را ياري كند، خدا ياري اش مي كند«وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ»[15] «إنْ تَنصُروا اللهَ يَنصُركُم و يُثَبِّتْ اَقدامَكُم»[16] فلذا هيچ ترسي به دلش راه نمي داد؛ هيچ گونه استرس و اضطراب و دلهره اي در هيچ برهه اي از زمان نداشت. آن زمان كه ايشان را بازداشت و يا تبعيد كردند، با تكيه به خداوند، دست از مبارزه نكشيد؛ آن زمان كه هنگام ورود ايشان به ايران، بختيار فرودگاه مهرآباد را بسته بود، ايشان نگراني نداشت؛ آن زمان كه روز 22 بهمن، از سوي رژيم، حكومت نظامي اعلام شد و بسياري افراد بر اين عقيده بودند كه نهضت به سرانجام نخواهد رسيد و حتي برخي علماي ديني مي گفتند كه با گوشت و پوست نمي توان مقابل توپ و تانك ايستاد، امام با توكل و اعتماد به قدرت الهي، به پيروزي انقلاب اسلامي اميدوار بود و كمترين اهميتي براي حكومت نظامي قائل نشد؛ آن زمان كه صدام جنگ را عليه ايران آغاز كرد، ايشان با خونسردي فرمود كه ديوانه اي سنگي انداخته؛ آن زمان كه ضدّ انقلاب، بسياري از ياران نزديك و وفادار امام را ترور كردند، امام در عين ناراحتي، اما دچار تزلزل و سستي نشد، احساس تنهايي نكرد و تمام اميدش به ذات اقدس الهي و عنايات ولي عصر(عج) بود؛ آن زماني كه برخي شهرها به دست دشمن بعثي افتاد، امام شكست را نپذيرفت؛ چون به نصرت الهي اطمينان كامل داشت؛ آن زماني هم كه خرمشهر آزاد شد، امام مغرور نشد و آزادي خرمشهر را منسوب به اراده ي خداي تعالي كرد؛ نه به هنگام پیروزی ها مغرور می شد، و نه به هنگام ناکامی ها، ناامید.

به طور كلي امام در تمام طول مدت نهضت و خصوصاً دوران ده ساله ي پس از انقلاب كه دوران كوران حوادث و فتنه هاي گوناگون بود، پشتش به پروردگار عالم گرم بود، به همين دليل بود كه مي فرمود: «از هیچ چیز نمی ترسم بحمدالله تعالی، والله تا حالا نترسیده ام. آن روز هم که[مأموران رژیم پهلوی] مرا می بردند، آن روز هم آنها می ترسیدند، من آنها را تسلیت می دادم که نترسید.»[17] امام به لحاظ معنوي، تكيه به خداوند و به لحاظ اجتماعي و مادي، تكيه به ملّت داشت. اين شجاعت امام در دوره هاي مختلف، مرهون توسل ها و عبادت هاي ايشان و دل پاك و مصفّاي آن بزرگوار بود. «صاف كردن دل، فقط از راه نماز، از راه توسل، از راه توجه و از راه ذكر به دست مي آيد.»[18]

* اهتمام به اخلاق

يكي ديگر از مظاهر معنويت امام، اهتمام به اخلاق بود. رعايت اخلاق اسلامي در همه ي شئون زندگي امام جاري بود. از ساده زيستي و بي آلايشي و صميميت در زندگي شخصي گرفته، تا سياست هاي كلان در سطح كشور و جهان، همه و همه بر محور اخلاق اسلامي قرار داشتند. ایشان همواره به مسئولان توصيه مي كردند كه: «اگر بخواهید بی خوف و هراس در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید و ابرقدرتان و سلاح های پیشرفته ی آنان و شیاطین و توطئه های آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از میدان به در نکند، خود را به ساده زیستن عادت دهید و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهیزید.»[19]

امام برای خاطر مستمع حرفی نمی زد و به دنبال جلب رضایت کسی جز خدا نبود. اخلاق سیاسی در اسلام حکم می کند که هر حرفی که از دهان گوینده ساطع می شود، تنها و تنها برای رضای خدا باشد. امام همچنین در گفتار خود، به شدت جانب تقوا را رعایت می کرد. قول او قول سدید بود؛ یعنی استوار و درست؛«يا أيّها الَّذينَ آمَنوا اتَّقوا اللَّهَ و قُولوا قولاً سَديداً»[20] با تکیه بر ظن و حدس و گمان، حرفی نمی زد و قضاوتی نمی کرد. رهبر انقلاب راجع به مشی امام در رعایت تقوا در گفتار می فرمایند: «اگر قضاوت شما درباره‌ى آن كسى كه با او مخالفيد و با او دشمنيد، غير از آن چيزى باشد كه در واقع وجود دارد، اين تعدّى از جاده‌ى تقواست.»[21]

در اخلاق مدار بودن سیاست ورزی امام، همین بس که ایشان حتی در مقابله ی با دشمن نیز از جاده ی تقوا و انصاف خارج نمی شد. آن زمانی که رژیم بعث عراق، از سلاح های شیمیایی و کشتار جمعی علیه غیر نظامیان استفاده کرد، امام مقابله به مثل را جایز ندانست. امام پیروزی به هر قیمت را نمی خواست، بلکه به تأسی از امیرالمؤمنین(علیه السلام) پیروزی را از مسیر تقوا دنبال می کرد. رهبر انقلاب سیاست ورزیِ اخلاق مدارِ امیرالمؤمنین(علیه السلام) را از زبان خود آن حضرت اینچنین نقل می کنند: «لَو لا التُّقى لَكُنتُ أدهَى العَرَب[22]. اگر تقوا دست و پاى مرا نمى‌‌‌‌‌بست، از همه‌‌‌‌‌ى آحاد عرب و مكّاران عرب، مكر و حيله را بهتر بلد بودم. يك جاى ديگر - خطبه 200 نهج البلاغه- در مقام مقايسه‌‌‌‌‌ى معاويه با خودش - چون معاويه به دهاء و مكر در حكومت معروف بود - به حسب آنچه كه نقل شده، فرمود: «واللَّهِ ما مُعاويةُ بِأدهَى مِنّى»؛ معاويه از من زرنگ تر نيست. منتها على چه كند؟ وقتى بناى بر رعايت تقوا و رعايت اخلاق دارد، دست و زبانش بسته است. روش اميرالمؤمنين اين است. تقوا كه نبود، دست و زبان انسان باز است، مي تواند همه چيز بگويد، خلاف واقع مي تواند بگويد، تهمت مي تواند بزند، دروغ به مردم مي تواند بگويد، نقض تعهّدات مي تواند بكند، دلبستگى به دشمنانِ صراط مستقيم مي تواند پيدا كند.  اميرالمؤمنين مي فرمايد: من سياست را با تقوا انتخاب كردم؛ اين است كه در روش اميرالمؤمنين، مكّارى و حيله‌‌‌‌‌گرى و كارهاى كثيف و اين چيزها وجود ندارد؛ پاكيزه است.»[23]

* شهامت در پذیرفتن اشتباهات

خصوصیت بارز دیگر در اخلاق امام، شهامت ایشان در پذیرفتن اشتباهات بود. «امام هم در نوشته‌هاى خود - بخصوص در اواخر عمر شريفش - هم در اظهارات خود، بارها گفت من در فلان قضيه اشتباه كردم. اقرار كرد به اينكه در فلان قضيه خطا كرده است؛ اين خيلى عظمت لازم دارد. روح يك انسانى بايد بزرگ باشد كه بتواند يك چنين حركتى را انجام دهد؛ خودش را منسوب كند به اشتباه و خطا. اين معنويت امام بود، اين اخلاق امام بود.»[24] امام از عذرخواهي كردن نمي ترسيد؛ به محض پي بردن به يك اشتباه، از محضر خداوند و ملّت عذرخواهي مي كرد. ایشان از اينكه در اوايل انقلاب به ليبرال ها آزادي داده شده بود، عذرخواهي كرد و فرمود: «من از پيشگاه خداي متعال و از پيشگاه ملّت عزيز، عذر مي خواهم، خطاي خودمان را عذر مي خواهم. ما مردم انقلابي نبوديم... اگر ما انقلابي بوديم، اجازه نمي داديم اينها اظهار وجود كنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام مي كرديم. تمام جبهه ها را ممنوع اعلام مي كرديم. يك حزب، و آن حزب الله، حزب مستضعفين. و من توبه مي كنم از اين اشتباهي كه كردم.»[25] ايشان در پايان وصيت نامه ي سياسي- الهي خود نيز اشاره به دغل بازي اغفال كننده ي بعضي افراد مي كنند: «من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه ي سالوسي و اسلام نمايي بعضي افراد ذكري از آنان كرده و تمجيدي نموده‌ام، كه بعد فهميدم از دغل بازي آنان اغفال شده‌ام. آن تمجيدها در حالي بود كه خود را به جمهوري اسلامي متعهّد و وفادار مي نماياندند، و نبايد از آن مسائل سوء‌ استفاده شود. و ميزان در هر كس حال فعلي او است.»[26]

رهبر معظّم انقلاب نیز در جریان غفلت از سیاست تحدید نسل و کنترل جمعیت، چند بار به این اشتباه اقرار کردند و حتی خود را نیز مقصر دانستند. هر کسی و هر مقام عالی رتبه ای، چنین شهامتی برای عذرخواهی و اقرار به اشتباه ندارد. در عرف رایج بین سیاسیون و مسئولان ارشد در جوامع مختلف، چنین شهامت و شجاعتی دیده نمی شود یا کمتر دیده می شود. از آغاز انقلاب تاكنون بسياري اشخاص در جايگاه هاي گوناگون بودند كه دچار اشتباه و حتي انحراف ريشه اي و عميق شدند؛ برخي به اشتباه خود پي بردند و از ادامه ي انحراف برگشتند؛ برخي وجود جريان انحرافي منتسب به خود را انكار كردند و ديگران را در اشتباه و خطا تصور كردند؛ برخی[در فتنه 88] مواضع غلطی گرفتند و همچنان با لجاجت بر سر آن مواضع غلط خود اصرار داشتند و دارند، برخي اشتباهات خود را به گردن ديگران انداختند و عذرخواهي نكردند، برخی هم فقط در مسیر توجیه کردن افتادند. به هرحال، كمتر كسي پيدا شد كه از اشتباهات خود پوزش بخواهد و اين به حبّ نفس و غرور اشخاص برمي­گردد. جز معصومين(عليهم السلام) هيچ كس از انحراف و اشتباه و خطا در امان نيست. هيچ كس نبايد به واسطه ي اينكه يك وجهه ي مذهبي دارد و يا بين مردم، مقبوليتي به دست آورده، تصور مصونيت از اشتباه و انحراف كند. «گمان مصونيت از انحراف را مطلقاً در خودمان نبايد راه بدهيم؛ يعني هيچ كس نبايد بگويد وضع ما كه روشن است و مثلاً در خط صحيح و در خط دين و خدا داريم حركت مي كنيم و منحرف نمي شويم؛ نه، چنين چيزي نيست. امكان لغزش و انحراف از خط مستقيم براي همه هست و همه هم وسيله ي اجتناب از اين انحراف را دارند.»[27]

آنچه بيان شد، تنها قطراتي از درياي معنويت امام بزرگوار بود. پرداختن به بعد معنويت امام، مجالي بيش از اين را مي طلبد. نكته ي مهم اين است كه در توجه به ابعاد مكتب امام(معنويت، عقلانيت، عدالت) بايد جامعيت و تعادل را رعايت كرد. «اينها را بايد با هم ديد. تكيه‌ى بر روى يكى از اين ابعاد، بى‌توجه به ابعاد ديگر، جامعه را به راه خطا مي كشاند، به انحراف مي برد. اين مجموعه، اين بسته‌ى كامل، ميراث فكرى و معنوى امام است. خود امام بزرگوار هم در رفتارش، هم مراقب عقلانيت بود، هم مراقب معنويت بود، هم با همه‌ى وجود متوجه به بعد عدالت بود.»[28]

پی نوشت در ادامه مطلب، موجود است.

میلاد ولیان

valian.milad3@gmail.com


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1393/03/12ساعت 20:2 توسط میلاد| |

 

بازخوانی مکتب روح الله>> عقلانیت امام(ره)- بخش دوم

راز استواری امام(ره) در برابر دشمن

 

از مظاهر عقلانیت امام(ره)، عدم انعطاف او در مقابله ی با دشمن بود. امام(ره) سرسختی شگرفی در مقابله ی با دشمن مهاجم داشت؛ به گونه ای که در جایی فرمودند اگر آمریکا و اسرائیل لااله الّا الله هم بگویند، ما قبول نداریم؛ چراکه آنها می خواهند سر ما کلاه بگذارند. سرسختی امام(ره) در دشمنی با آمریکا تا این حد بود. رهبر معظّم انقلاب راجع به این خصلت امام(ره) می فرمایند: «امام به دشمن اعتماد نكرد. بعد از آنكه دشمن ملّت ايران و دشمن اين انقلاب را درست شناخت، در مقابل او مثل كوه ايستاد. آن كسانى كه خيال كردند و خيال مي كنند عقل اقتضا مي كند كه انسان گاهى در مقابل دشمن كوتاه بيايد، امام درست نقطه‌ى مقابل اين تصور حركت كرد. عقلانيت امام و آن خرد پخته‌ى قوام‌يافته‌ى اين مرد الهى، او را به اين نتيجه رساند كه در مقابل دشمن، كمترين انعطاف و كمترين عقب‌نشينى و كمترين نرمش، به پيشروى دشمن مى‌انجامد. در ميدان رويارویى، دشمن از عقب‌نشينى طرف مقابل، دلش به رحم نمى‌آيد. هر يك قدم عقب‌نشينى ملّت مبارز در مقابل دشمنان، به معناى يك قدم جلو آمدن دشمن و مسلّط شدن اوست.»[1]

خبرگزاری فارس: هوشیارى در برابر نقشه‌هاى دشمن در آموزه های امام خمینی(ره)

 

 

 

 

 

 

در نحوه ی مقابله ی امام(ره) با دشمن، می توان چندین مؤلفه و راهبرد خاص را برشمرد:

1) نهراسیدن از تنهایی در مبارزه: امام(ره) هیچ گاه از قلّت نیروهای جبهه ی خودی و کثرت دشمنان نگران نشد و با قاطعیت اعلام کرد که: «تكليف ماها را حضرت سيّدالشهدا معلوم كرده است؛ در ميدان جنگ از قلّت عدد نترسيد، از شهادت نترسيد. هر مقدار كه عظمت داشته باشد مقصود و ايده ی انسان، به همان مقدار بايد تحمل زحمت بكند.»[2] «قدرت ها و ابرقدرت ها و نوكران آنان مطمئن باشند كه اگر خمينى يكه و تنها هم بماند به راه خود كه راه مبارزه با كفر و ظلم و شرك و بت پرستى است ادامه مى‏ دهد و به يارى خدا در كنار بسيجيان جهان اسلام، اين پابرهنه‏ هاى مغضوب ديكتاتورها، خواب راحت‏ را از ديدگان جهانخواران و سرسپردگانى كه به ستم و ظلم خويشتن اصرار مى‏ نمايند، سلب خواهد كرد.»[3] «اگر صد ميليون آدم، اگر تمام مردم دنيا يك طرف بودند و شما ديديد كه همه ی آنها حرفى مى‏ زنند كه بر خلاف حكم قرآن است بايستيد و حرف خدا را بزنيد، ولو اينكه تمام بر شما بشورند.»[4] «اگر تمام جهان عليه من قيام كنند، دست از حق و حقيقت برنمي‌دارم.»[5] «بعد از آنكه ما اتكايمان به خداى تبارك و تعالى است و بر حق هستيم و دنبال حق هستيم ديگر از چه بترسيم؟ از شهادت نمى‏ ترسيم.»[6]

2) به کارگیری سیاست تهاجمی به جای سیاست تدافعی: امام(ره) از موضع ضعف در مقابل دشمن سخن نمی گفت. همیشه درصدد نشان دادن قدرت اسلام و مسلمین به دشمن بود. امام(ره) منتظر تهاجم دشمن نمی ماند؛ بلکه به شیوه ی بازدارنده، مواضع مقتدرانه ی انقلاب را به جهان کفر و استکبار اعلام می کرد تا کسی جرأت تعرض و تجاوز به نظام اسلامی را نکند. «ما با تمام قدرت در مقابل آمريكا مى‏ ايستيم و از هيچ نيرويى ترس نداريم.»[7] «ما آمریکا را خوب درک کرده ایم و فهمیده ایم که می توانیم در مقابلش بایستیم... و او را از پای درخواهیم آورد. ما آمریکا را در منطقه شکست خواهیم داد.»[8] «ما مى‏ گوييم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستيم. ما بر سر شهر و مملكت با كسى دعوا نداريم. ما تصميم داريم پرچم «لا اله الّا اللَّه» را بر قلل رفيع كرامت و بزرگوارى به اهتزاز درآوريم.»[9] «ما تا آخرين قطره ی خون خويش با آنان(مستكبرين) شديداً مى‏ جنگيم؛ چرا كه مرد جنگيم. ما انقلابمان را به تمام جهان صادر مى‏ كنيم؛ چرا كه انقلاب ما اسلامى است. و تا بانگ لا اله الا اللَّه و محمّد رسول اللَّه بر تمام جهان طنين نيفكند مبارزه هست. و تا مبارزه در هر جاى جهان عليه مستكبرين هست ما هستيم.»[10] ایشان به مسئولان و مردم توصیه فرمودند: «هميشه با بصيرت و با چشمانى باز به دشمنان خيره شويد و آنان را آرام نگذاريد كه اگر آرام گذاريد، لحظه‏ اى آرامتان نمى‏ گذارند.»[11] «مسلمانان جهان با همراهى نظام جمهورى اسلامى ايران عزم خود را جزم كنند تا دندان هاى آمريكا را در دهانش خرد كنند و نظاره‏ گر شكوفايى گل آزادى و توحيد و امامت جهان نبى اكرم باشند.»[12] «من به تمام دنيا با قاطعيت اعلام مى‏ كنم كه اگر جهانخواران بخواهند در مقابلِ دين ما بايستند، ما در مقابل همه ی دنياى آنان خواهيم ايستاد و تا نابودى تمام آنان از پاى نخواهيم نشست.‏»[13] «من با اطمينان مى‏ گويم: اسلام ابرقدرت ها را به خاك مذلّت مى‏ نشاند، اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدوده ی خود را يكى پس از ديگرى برطرف و سنگرهاى كليدى جهان را فتح خواهد كرد.»[14] «درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و كم كردن سلطه ی جهانخواران بوده و هستيم... ما درصدد خشكانيدن ريشه‏ هاى فاسد صهيونيزم، سرمايه دارى و كمونيزم در جهان هستيم.»[15]

این قاطعیت امام(ره) در برابر دشمنان، از یک سو امّت حزب الله را در مبارزه، ثابت قدم و استوارتر می کرد و از سوی دیگر موجب ترس و احتیاط دشمن در تحرکاتش می شد. همین شور و خروش امام(ره) بود که بسیجیان را همچون پاره های فولاد و کوه هایی استوار، بار آورد و حضور جوانان را در جبهه های جنگ پررنگ تر کرد.

3) اعتقاد به نصرت الهی و پیروزی قطعی: امام(ره) به آیه ی کریمه ی «وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ»[16] ایمان داشت. مطمئن بود که اگر دین خدا را یاری کند، بی تردید و قطعاً خدای متعال نصرت خواهد کرد. ایشان پیروزی نهایی را صرفاً پیروزی ظاهری و مادی در دنیا قلمداد نمی کرد؛ بلکه پیروزی نهایی را در گرو ادای تکلیف الهی می دانست: «راهی جز مبارزه نمانده است، و باید چنگ و دندان ابرقدرت ها و خصوصاً آمریكا را شكست، و الزاماً یكی از دو راه را انتخاب نمود: یا شهادت یا پیروزی؛ كه در مكتب ما هر دوی آنها پیروزی است.»[17]

4) عدم نرمش و سستی در مقابل دشمن: امام(ره) در تمام عمر بابرکت خود، هیچ گاه اهل تحمّل زور و کوتاه آمدن در مقابل دشمن نبود. چند ماه پیش از پیروزی انقلاب طی مصاحبه ای در پاسخ این سؤال خبرنگار تلویزیون سوئد که پرسید«شاه حاضر به عقب نشینی ها و نرمش هایی است. او زندانیان سیاسی را آزاد ساخته است. آیا حضرت آیت الله می توانند نقشی برای شاه در یک دولت با آزادی های بیشتر بپذیرند؟» امام(ره) فرمودند: «ملّت حاضر نیست که شاه باشد. هر قدر هم که عقب نشینی کند، با جنایت هایی که نسبت به ملّت و کشور کرده است، قابل پذیرش نیست؛ نه خودش و نه سلسله اش. باید این سلسله منقرض شود.»[18] امام(ره) به هیچ وجه اعتقادی به تعامل و مدارا کردن با دشمن نداشت و اهل آرام گذاشتن دشمن نبود: «هميشه با بصيرت و با چشمانى باز به دشمنان خيره شويد و آنان را آرام نگذاريد كه اگر آرام گذاريد، لحظه‏ اى آرامتان نمى‏ گذارند.»[19] در جریان پذیرش قطعنامه 598 نیز امام(ره) کوتاه نیامد؛ بلکه به تعبیر خود ایشان، این تصمیم فقط برای تشخیص مصلحت بود و ایشان به خاطر برخی مسائل داخلی و کوتاهی خواص، مجبور به اخذ این تصمیم تلخ و ناگوار شدند. امام خامنه ای راجع به این مسأله می فرمایند: «امام ایستادگی کرد. قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به خاطر این فشارها نبود. قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتی بود که مسؤلین آن روزِ امور اقتصادی کشور مقابل روی او گذاشتند... امام مجبور شد و قطعنامه را پذیرفت. پذیرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهدید آمریکا نبود؛ به خاطر این نبود که آمریکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون آمریکا قبل از آن هم در امر جنگ دخالت می کرد. وانگهی؛ اگر همه ی دنیا در امر جنگ دخالت می کردند، امام(رضوان الله علیه) کسی نبود که رو برگرداند، برنمی گشت. آن، یک مسأله ی داخلی بود؛ مسأله ی دیگری بود.»[20]

امام(ره) راجع به دشمنی آمریکا با اسلام و ملّت ایران، هیچ شکی نداشتند و فرمودند که آمریکا در رأس مفاسد همه ی عالم است. متأسفانه در دوره ی اصلاحات، برخی ها مدام تکرار می کردند که دشمنی آمریکا با ملّت ایران، توهّم است! شما توهّم توطئه دارید! و ... . امام خامنه ای در پاسخ به این عده فرمودند: «خيلى خوب؛ كسانى كه دلشان مى‏ خواهد چشم خودشان را روى هم بگذارند و بگويند إن‏شاءالله گربه است، بگذارند؛ اما واقعيت كه عوض نمى‏ شود. وجود دشمن، با به خواب رفتن من و شما كه از بين نمى‏ رود... با ندانستن ما، يا خود را به ندانستن زدن، دشمن از دشمنىِ خود دست برنمى‏ دارد.»[21]

بحمدالله پس از امام(ره) نیز رهبر معظّم انقلاب با اقتدار و قاطعیت تمام، این مشی امام را ادامه دادند. سرسختی امام خامنه ای(مدظله العالی) در مقابل دشمنان اسلام به حدّی رسید که بنیاد آمریکایی کارنگی “carnegie” طی مقاله ای با عنوان” Reading Khamenei: The World View of Iran's Most Powerful Leader “ راجع به عدم نرمش و سازش حضرت آیت الله خامنه ای نوشت: «آيت الله خامنه اي هرگز توافقي را که متضمن قبول عقب نشيني يا پذيرفتن شکست باشد، نخواهند پذيرفت. ايشان حتي در برابر اعمال فشار هم تن به مصالحه نخواهند داد. آقاي خامنه اي عميقاً باور دارد سازش در برابر فشار نتيجه معکوس مي دهد و به افزايش اعمال فشار منجر مي شود.»

5) تبیین خطر دشمن علیه اسلام: امام(ره) برای مردم روشن کردند که این دشمنان، کمر به نابودی اسلام بسته اند و می خواهند شما را از اسلام برگردانند؛ لذا در این موقعیت، درنگ جایز نیست. ایشان فرمودند: «آمريكا و شوروى در كمين نشسته‏ اند، و تا نابودى كاملتان از شما دست بر نخواهند داشت.»[22] «خطر آمريكا به حدّى است كه اگر كوچكترين غفلتى كنيد نابود مى‏ شويد. هر دو ابرقدرت، كمر به نابودى ملل مستضعف بسته‏ اند و ما بايد از مستضعفين جهان پشتيبانى كنيم.»[23] «به گفته ی قرآن كریم، هرگز دست از مقاتله و ستیز با شما بر نمی دارند، مگر اینكه شما را از دینتان برگردانند.»[24] ««جَهِّزُوا أنفُسَكُم بِالصَّلاحِ و السِّلاحِ» نهراسيد، كه نمى‏ هراسيد، كمربندهاتان را محكم كنيد. اى آزادگان و احرار بپاخيزيد. قدرت هاى بزرگ شرق و غرب مى‏ خواهند شما را در زير چكمه‏ ها و چنگال هاى كثيف و خونين خود خُرد كنند كه حتى آخ هم نگوييد. امروز روز مقاومت است. چنان بر آمريكا و استكبار غرب سيلى زنيد كه برق آن چشمان استكبار شرق را كور كند. امروز روز درنگ نيست. روز جنگ است. روز احقاق حق است. و حق را بايد گرفت. و انتظار آنكه جهانخواران ما را يارى كنند، بي حاصل است.»[25]

6) شکستن ابهت دشمن در نظر مردم: امام(ره) علی رغم گوشزد نمودن خطر دشمن، اما در عین حال ابهت پوشالی آنها را نزد مردم، خرد می کرد و توطئه های آنها را - به شرط مقاومت و هوشیاری مردم- بی فایده می دانست. «آمريكا عاجز از اين است كه دخالت نظامى در اينجاها بكند. اگر آنها مى‏ توانستند دخالت نظامى بكنند، شاه را نگه مى‏ داشتند... جوان ها هم مطمئن باشند كه آمريكا هيچ غلطى نمى‏ تواند بكند.»[26] «ما نه از اقدام نظامى مى‏ ترسيم و نه از محاصره اقتصادى‏... ما مرد جنگيم، ما مرد مبارزه هستيم‏.»[27]

7) جنگ و تقابل عقیدتی: کشورها در طول تاریخ، دائماً در حال جنگ و مبارزه با یکدیگر بوده اند. دلایل این جنگ ها، عمدتاً دلایل مادی، کشورگشایی، غارت منابع، استعمار و استثمار و... بوده است. اما جنگی که امام(ره) از آن سخن می گفت و از دوران آدم(علیه السلام) تاکنون در جریان است و امروز نیز طرفین آن، جبهه ی اسلام و جبهه ی کفر می باشند، با سایر جنگ ها متفاوت است. این جنگ بر سر اعتقادات است، جبهه ی کفر در صدد زدن ریشه ی اسلام است؛ در حقیقت جنگ بین "اهل ولایت الله" و "اهل ولایت شیطان" است. امام(ره) در این باره تأکید داشتند که: «اين منازعه بين ما و آمريكا نيست، بين اسلام است و كفر. چنانچه غلبه كنند خداى نخواسته اينها بر نهضت ما- كه نخواهند كرد- اين غلبه، غلبه ی بر اسلام است. غلبه ی بر مسلمين است.»[28] «جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنى نيست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ايمان و رذالت بود و اين جنگ از آدم تا ختم زندگى وجود دارد.»[29] «جنگ امروز ما، جنگ با عراق و اسرائيل نيست؛ جنگ ما، جنگ با عربستان و شيوخ خليج فارس نيست؛ جنگ ما، جنگ با مصر و اردن و مراكش نيست؛ جنگ ما، جنگ با ابرقدرت هاى شرق و غرب نيست؛ جنگ ما، جنگ مكتب ماست عليه تمامى ظلم و جور؛ جنگ ما جنگ اسلام است عليه تمامى نابرابري هاى دنياى سرمايه دارى و كمونيزم؛ اين جنگ، جنگ اعتقاد است، جنگ ارزش هاى اعتقادى- انقلابى عليه دنياى كثيف زور و پول و خوشگذرانى است‏.»[30] «جنگ ما جنگ عقيده است، و جغرافيا و مرز نمى‏ شناسد. و ما بايد در جنگ اعتقادیمان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم.»[31]

8) احیای امّت اسلامی، وحدت مسلمین جهان و حضور همه­ ی اقشار مردم در میدان مبارزه: امام(ره) منادی بزرگ وحدت در قرن معاصر بود. ایشان دلیل بی نتیجه بودن مبارزات برخی گروه های اسلامی در نقاط مختلف جهان را عدم وجود اتحاد و یکپارچگی در میان آنها می دانست و به شدت از هر حرکت تفرقه انگیزی بین شیعه و سنّی نهی می کرد. بارها این جمله ی معروف ایشان را شنیده ایم که فرمود: «اگر مسلمين مجتمع بودند، هركدام يك سطل آب به اسرائيل مى‏ ريختند، او را سيل مى‏ برد.»[32] امام خامنه ای نیز در توصیه به انقلابیون مصر و تونس فرمودند: «سلاح مهم ملّت‌ها در مواجهه با ابرقدرت‌ها و حكّام مزدور، اتّحاد و یكپارچگی آن‌ها است. دشمن شما تلاش می‌كند با انواع ترفندها یكپارچگی شما را از بین ببرد. اتّحاد خود را بر محور دین و نجات كشور از شرّ مزدوران دشمن، حفظ كنید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّـهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»»[33] امام(ره) همچنین معتقد بود که باید همه ی اقشار مردم در میدان سیاست و عرصه ی مبارزه با دشمن حضور داشته باشند و آنها را تشویق به ظلم ستیزی و مبارزه با دشمنان اسلام و پرهیز از انزوا و گوشه گیری می کرد.

9) جذب ضعفا و پابرهنگان به جبهه­ ی اسلام: امام(ره) همواره اعلام فرمود که هر نقطه ی عالم که مظلومی باشد، ما نسبت به او مسئولیم و غصه ی او را داریم. هدف عالی ایشان، رهایی تمام مستضعفان جهان بود: «ما شریک غم همه ی مظلومین جهان هستیم.»[34] «ما بايد در ارتباط با مردم جهان و رسيدگى به مشكلات و مسائل مسلمانان و حمايت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش نماييم و اين را بايد از اصول سياست خارجى خود بدانيم.»[35] «من اميدوارم كه يك حزب به اسم «حزب مستضعفين» در تمام دنيا به وجود بيايد و همه ی مستضعفين با هم در اين حزب شركت كنند و مشكلاتى كه سر راه مستضعفين است از ميان بردارند، و قيام در مقابل مستكبرين و چپاولگران شرق و غرب كنند.»[36] امام(ره) اینگونه مستضعفان عالم را ضمن قرار دادن در کنف حمایت و پناه اسلام، به قیام و مبارزه در مقابل جبهه ی کفر تحریک کرد.

10) ایمان و اراده ی مردم؛ شرط پیروزی: همه ی این موارد مذکور، بستگی به ایمان و توکل مردم به خدا و همّت و اراده ی خود آنها دارد. اگر تمام ابرقدرت های جهان با تمام قوایشان جمع شوند، نمی توانند در مقابل اراده ی عمومی ملّت ها ایستادگی کنند. خوشبختانه ملّت ها به قدرت خود پی برده اند و امروز شاهد به بارنشستن عزم و اراده ی آنها هستیم. بیداری اسلامی منطقه ناشی از همین ایمان و اراده ی ملّت هاست. «ما افتخار مى‏ كنيم كه در اين نبرد طولانى و نابرابر فقط با تكيه بر سلاح ايمان و توكل بر خداى بزرگ و دعاى بقية اللَّه(عجل اللَّه تعالى فرجه) و اعتماد به نفس و همّت دلاور مردان و شيرزنان صحنه ی كارزار به پيروزى رسيده ‏ايم.»[37]

امام خامنه ای نیز در توصیه به انقلابیون بیداری اسلامی منطقه فرمودند: «در هر قیام مردمی، جنگ واقعی بین اراده‌ها است. هر طرفی كه مصمّم‌تر باشد و سختی‌ها را تحمّل كند پیروز قطعی است. قرآن به ما می‌آموزد كه: «إنّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلائِكَة ألَّا تَخافُوا وَ لا تَحزَنُوا وَ أبشِرُوا بِالجَنَّهِ الَّتی كُنتُم تُوعَدونَ» و به پیامبرش می‌فرماید: «فَلِذلِكَ فَادعُ وَاستَقِم كَما اُمِرتَ وَ لا تَتَّبِع أهواءَهُم» دشمن می‌كوشد با زور و فریب، اراده‌ی شما را تضعیف كند. مراقب باشید اراده‌ی شما سست نشود.»[38]

11) تفکیک بین ملّت ها و دولت ها: در ابتدای تجاوز رژیم بعث عراق به ایران، امام سعي مي کند با استفاده از قدرت نرم خود ملت عراق را از دولت صدام حسين جداسازي کند و خطاب خود را صدام حسين قرار دهد. با يک استراتژي مناسب و بهره گيري از جريان انديشه اي که معتقد به امت جهاني اسلام است؛ يک وفاق بين ملت عراق و ايران شکل مي دهد و شکافي را درون سيستم عراق ايجاد مي کند.

12) ساخت و ارائه ی حکومت الگو: امام(ره) صدور و انتقال پیام انقلاب اسلامی را از مجرای تبلیغ و الگوسازی نظام جمهوری اسلامی دنبال می کرد و می فرمود: «ما که می گوییم می خواهیم انقلاب صادر بشود، نمی خواهیم با شمشیر باشد، بلکه می خواهیم با تبلیغ باشد.» نظام جمهوری اسلامی بدون اتکا و وابستگی فکری و مکتبی به بلوک های شرق و غرب، حرفی تازه و شیوه ای نو را در جهان مطرح کرد که براساس معنویت و تعالیم دینی و وحیانی است که همین امر موجب ماندگاری، اثرگذاری و نفوذ این نظام الهی در دل های مردم دنیا و الگوگیری بسیاری انقلابیون در سرتاسر جهان شده است.

همان طور که رهبر معظّم انقلاب فرمودند، باید همه ی ابعاد مکتب امام(ره) را در کنار هم دید؛ هم عقلانیت، هم معنویت و هم عدالت. پرداختن به بعد عقلانیت بدون در نظر گرفتن ابعاد دیگر، موجب انحراف است. البته ممکن است برخی اشخاص یا جریانات در بعد عقلانیت دچار آسیب و انحراف شوند. امام خامنه ای راجع به این آسیب ها و انحراف ها می فرمایند: «اگر كسى يا جريانى بخواهد به نام عقل‌گرایى، از ارزش هاى اسلامى و انقلابى عدول كند، اين انحراف است. اگر كسى بخواهد به وسيله‌ى عقل‌گرایى، در مقابل دشمن بى‌تقوایى به خرج بدهد، وابستگى به وجود بياورد، اين انحراف است، اين خيانت است. آن عقلانيتى كه در مكتب امام بزرگوار ما هست، اقتضا نمي كند كه ما از خدعه‌ى دشمن غافل شويم، از كيد او غافل شويم، از نقشه‌ى عميق او غافل شويم، به او اعتماد كنيم، در مقابل او كوتاه بيایيم. هرچه كه انسان در مقابل دشمن كوتاه بيايد، پشتوانه‌ى عظيم معنوى در درون كشور و درون ملّت را از دست خواهد داد.»[39]

پی نوشت در ادامه مطلب، موجود است.

میلاد ولیان

valian.milad3@gmail.com


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1393/03/03ساعت 17:14 توسط میلاد| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody